X
تبلیغات
زولا

بهشت کاذب
شنبه 16 مرداد 139514:09

سوم دبیرستان بودم

دقیقا تو اوج دورانی که پزشکی و دندون میشه بت...همه دورش میچرخن و عبادتش میکنن

اوج مسخره بازی....

که شخصا ترجیح میدم حرمت پزشکی و جراحی کوبیده بشه ولی همچین عبادت های کورکورانه و مسخره ای واسه بت علوم پزشکی دیگه تو جامعه نباشه(که الان با کمال تعجب هم کوبیدن هست و هم عبادت!)...کلا تعادل نداریم...مریضیم انگار...

خلاصه...من سوم بودم

دختر معلم زیستمون دانشجو بود

اول سال..مهر... اومد گفت بچه ها ، بابای کی دندون پزشکه؟

ما تو مشهد عادت داریم جواب درست به کسی ندیم...عادت داریم وقتی به نفعمون نیست دهن باز نکنیم...و من هیچی نگفتم...

ولی بچه ها...دختر بچه های لوس و سیبیلوی دبیرستانی....همه یک صدا اسم منو گفتن:|

هیچی دیگه..کلی دردسر..مجبور شدم به بابام بگم سفارش کنه همکارا یه بطری بزرگ پر دندون کثیف واسم جمع کنن هدیه بدم به دختر خانوم معلم ...

اون موقع به نظر من(و تقریبا همه بچه های کلاس) دختر معلم زیستمون تو بهشت بود و ما برزخ!

اون تو بهشت قوطی دندون میذاشت جلو...با دقت مسواکشون میزد و روشون کار میکرد

و ما تست زیست میزدیم و کوووو تا اون بهشت


بهشت؟ هه....

صبح همکلاسی دبیرستانم بهم پیام داده بود...دندون میخواست...از همون دندونا که تو بهشت با دقت مسواکشون میزنن

به همین زودی نوبت ما هم رسید...21 ساله شدیم... بعضیا قوطی دندون...بعضیا گوشی رنگی رنگی لیتمن 

ولی....

ولی لعنت به بت پرستی

لعنت به این بتی که حضرت ابراهیم هم اگر بود نمیتونست بشکنه

ریشه کرده وسط زندگی و نوجوونی مردم...


صبح با خودم میگفتم خدا که اینهمه بیماری درست کرده پس لازم بوده...ما چرا دنبال درمانش بریم؟

میدونم...دیوانه شدم...میدونم...

بین من و مخالفان گالیله فاصله زیادی نیست...

نیایش نظرات (1)