رباعیات سعدی
جمعه 1 بهمن 139514:04

نشسته بود کنارم

بی حوصله..منتظر...بابای بچه رو میگم..  هی از منشی میپرسید دکتر کی میاد..هی بلند میشد - راه میرفت- مینشست..کلافه بود خیلی

گاهی هم برمیگشت با دقت نگاهم میکرد

با دقت و تعجب

عادت دارم... مردم پشت تابلوی (مرکز مشاوره) دنبال آدمای عجیب غریب و غیر طبیعی میگردن! یا با دلسوزی...یا نگرانی(واسه آینده ی بچه خودشون)

نمیدونم با نگاه کردن به نتیجه ای رسید یا نه..ولی فکر میکنم رباعی دوست داشت!

بالاخره آروم نشست ..زیر چشمی شروع کرد به خوندن رباعیات سعدی..روی صفحه ی گوشیم

منم نوشته هارو درشت تر کردم تا دیرتر حوصلش سر بره

شایدم از بلند شدن و راه رفتن خسته شده بود...ولی مطمئنم که رباعی هم واسه نگه داشتنش روی صندلی بی تاثیر نبود

شاید میخواست ببینه آدمای پشت این تابلو اهل چجور کتابایی هستن!!

خلاصه اونقدر رباعی خوند و با تعجب نگاهم کرد تا دکتر رسید


من رباعیات سعدی رو از نثر مسجعش بیشتر دوست دارم

آدمارو نمیشه به شهرتشون محدود کرد

نیایش نظرات (13)